توضيح مختصرى درباره چگونگى اعطا شالبند سبز:
استاد براى اعطاى شالبند سبز روش خاصى داشت ، شاگردان را خود ايشان گروه بندى مى كردند و
گروه هفت نفره تشكيل مى دادند . هر گروه را به فرا خور حال خودشان تقسيم و بررسى مى كردند.
ايشان گروه گروه شاگردان را به اميد آزمون شالبند سبز به انتظار مى گذاشت تا موقعيتى مناسب به دست آيد ، مثلاً با افتتاح باشگاه تاج بانوان دو نفر را انتخاب نمود و سپس باشگاه تاج افسر را افتتاح كردند . تعدادى ديگر كه مورد نظر ايشان بود شالبند اعطا نمودند و همچنين باشگاه تاج ديهيم را هم كه افتتاح كردند باز مراسمى انجام شد و سپس تعدادى از شالبند سبزها با حركات تكنيكى ابهت كونگ فو توا را به معرض نمايش گذاشتند.
در واقع بنا به مقتضيات زمان تاُ كيد داشتند كه مراسم با حضور تماشاچى اجرا شود به خاطر اينكه كونگ فو را در مقابل كاراته تبليغ كنند ، چون با كاراته رقابت تنگاتنگى داشت و به همين دليل هم آموزش دانشكده افسرى را به عهده گرفت و كونگ فو را جايگزين كاراته كرد و بنده با تعدادى ديگر از قديمى ها از جمله حسين مردى ، هادى مينائى و قهرمان فرياد شيران در دانشكده تدريس مى كرديم و ساعتى هشتصد ريال هم هر ماه طبق ليست كه امضا ء مى كرديم بابت تدريس و مربيگرى به ما حقوق مى دادند . بعد از ما آقاى هادى خياط زاده كه دانشجوى سال دو دانشكده افسرى بود شالبند سبز گرفت و در دانشكده افسرى تدريس مى كرد . به غير از ايشان تعدادى ديگر هم در ارتش شالبند سبز گرفتند كه آنها را مى شناسم ولى نامشان را به خاطر ندارم . خلاصه قصدم از اين توضيحات اين بود كه بودند كسانى كه برترى تكنيكى بر سايرين داشتند ولى بنا به مقتضيات و تصميم گيرى استاد بعد ا زديگرى موفق به دريافت شالبند سبز مى شدند و اين سياست ايشان بود .
درمجموع استاد سه دوره شالبند سبز دادند كه بدين شرح مى باشد :
دوره اول شالبند سبزها :
دوره اول شالبند سبز-در سال 1354 طى مراسم باشكوهى كه در باشگاه تاج بانوان واقع در خيابان لوس انجلس قديم مقابل پارك فرح سابق ( لاله ) انجام گرديد فقط دو نفر به دريافت شالبند سبز نائل شدند كه اولين شالبند سبزهاى كونگ فو توآ در ايران مى باشد كه عبارتند از آقايان :
1- هادى مينائى كه در حال حاضر در كشور آلمان به سر مى برند .
2- حسين حسين مردى كه از دوستان نزديك بنده مى باشند و در ايران هستند .
لازم به ذكر است در همانروز فرمانده دانشكده افسرى تيمسار سرلشكر مقصودلو كه در مراسم شركت داشتند و به لحاظ علاقه مفرط ايشان به كونگ فو توآ و تدريس اين هنر رزمى د ردانشكده افسرى به دريافت شالبند مشكى افتخارى از دست استاد شدند.
دوره دوم شالبند سبزها
دوره دوم در اواخرسال 54 طى مراسمى در باشگاه تاج افسر واقع در نازى آباد انجام گرديد و اسامى مشروحه زير به دريافت شالبند سبز نائل شدند.
آقايان :
1 - فيروز حبيب پور
2-هوشنگ حبيب پور
3- شادروان رضا اقيرى
4- حسين داوودى پناه (داداشى )
5- مصطفى جليل زاده ( در حال حاضر د رخارج از كشور به سر مى برند .)
6- كاميار بحرى ( در حال حاضر د رامريكا به سر مى برند .)
7- على قارى حقيقت
دوره سوم شالبند سبزها
سومين دوره در سال 1356 در باشگاه تاج افسرى طى مراسمى انجام شد و آقايان مشروحه زير موفق به دريافت شالبند سبز شدند :
1- كامران گرامى نژاد
2-مسعود خالقى
3-رضا جودى
4- محمد داورزنى
5- فريبرز خطيب
6- محمد تهرانى
7- شادروان مسعود خزانه دار
(كوشادلان توآ پرواز، پيشرو مكتب هفت آسمان)
توآ گوئيم بة آنان كه لبيك توآ گفتند!
رهروان سفر دور و دراز جادة شهر توا اى كسانى كه با سروش اوسى ماى شهر توا ( ميرزايى ) بسويش رهسپار شديد و از هفت كوة سخت ( دلانة = هفت مايگاة) خود را بة هفت رودخانة و ز اب روان سيراب كرديد شما كةدر پناة ري كيما = شمشير نيايمان و بة فرمان ازلى سياة پوشيديد و گفتيد( بالاتر از سياهى رنگى نيست) و شال همت بستيدو پاى در( اوتايمى= ميدان مبارزة) با خفاش جهالت نهاديدو پيمان بستيد و سوگند راز نهان خوانديد و بسوى خوديابى شتافتيد
كه اينك با توييم به شما اى صخرههاى استوار حافظ شهر توا اى كسانى كة ارثيه تان براى ما نويد زندگى بر معنى و تفهيم مي باشد ما ميكوبيم بدنهايمان را همضون شما ما ميسوزيم جانهايمان همضون شما ما بر پا ميداريم روانهايمان را همضون شما در معابد توا و با سرود ( انضة بة كردار است پندار است و ان انديشة گفتار است و ان در گرداب اثار دروغ و جاويد اين جهان است كة دگر نباشد فرمانروايان را از يس غفلت زدن زانوى كرنش كه اين سر بة هوا سجاديمان عرش خدا بس زنده شد مارا كنون بينش زمين است اين ذن زايندة ضون ما را كة بر سربر مهرش مينهيم آسان و با دست جانان ميدهيم اسرار جانان را بباشيد خروشيد بجوشيد در دل كوهى كه بود خلق ستبر هى بباشيد اين خراب ابادطان ستمگر را )
همراهان ما همانند ملوانانى مى مانيم كه در دريايى از تفكر
وانديشة سوار بر كشتى توا بة ناخدايى نوح عصر جديد مير زايى
پهنةآبهاى رستاخيزى را بشت سر گذاشته و بة سوى كوة نورى كة
راة خدا شناسى و خود شناسيست مى رؤيم
همراهان بسيار كسانى كة اين راة را ه پيمودند و هرگز بة اوج نرسيدند اين راة مردان راسخ و سينة ستبريست كه هموارة راستى را سر مشق زندگى خود كردنددر معابدبدنها كوبيدند جانها سوزاندند روانها بر پا داشتند و امروز ما وارثان فرهنگ توا را پند بةمروت و رادمردى دادند اموختند كه هرگز سر بر دامن اين خاك ننهادة و خنجر از بشت نزنيم اموختند كة براى حق بميريم و با ناحق نسازيم همراهانم توا راة بى پايان خودمي بايست بجوئيد خويش را بيابيد خدايا راة توا را بازماندگان راستين اوسى ما و وارثان ري كيماست بس شما را غنى ساختند با الفباى توا
انان كة در راه تو اى راهبر سر نهادند و شال همت بستند و راز هستى جستند بر باور خويش تو را رةجوى حقيقى يافتند و امروز نويد رستاخيزى تن و روان را بر پيكرة اين توآ زمينى و در ميان وسوسة هاى هستى ونيستى و در مقابل جهل و تاريكى با برپايى معابد توا بر وجود نهادند و اما انانكة تورا نشناختند و با حيلة و ننگ و ذليلى تو را و توا را مسخ ايدة هاى دروغين خويش نمودند مانع يافتن حقيقت وجودندو اما ان هنجو توا ها و ان فايترها و پرتواها زادة اين رهند و زتز و ز توان تو زاييدند پس تورا خواهيم خواند و راه آنان را جز جل بشر چيزي نمي دانيم و با آنان كه سياة بر تن كردة و هنوز شال همت توان ميبندند و اما از تو بة ما وز ما بة انان پند كة تا توانند راة توآ را راست نگهدارند


