(سؤالات در موضوع تملّق كه جامعة ايران را زير فريب و دروغ و تفرقه و تنهائي برده است):
به استناد از مكتوبات آقا ابراهيم ميرزايي راهبر:
روانشناسي تملّق: ‹‹ اين ضعف شديد، جامعه را از شكل و توجه به آرمانهاي انساني و تلاش دستجمعي بازميدارد. بينش و آگاهي و سپس قدرت و اراده را از انسانها ميگيرد و از ساختن مردان و زنان بزرگ و معتقد و مصمم و همچنين از آفرينش ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي و فرهنگي تازه محروم ميسازد››
هدف علمِ حق و عدالت، بر اين قانون است: ‹‹ شأن انسان و اعتبار انديشه او در قدرت ابداع و تحول و گذشتن از وضع موجود»، اين عامل جز آموزش و پرورش (جسمي و فكري) و همچنين همة آن موادي كه شخصيت و شعور انسان را ميسازد، نيست. لذا از آنجائي كه زندگي انسان يك امر جدي است (زندگي انسان سازش نيست بلكه ساختن و دوباره ساختن است) و پديدههاي وابسته به آن و آنچه كه اين زندگي را منعكس ميكند، بايد جدي تلقي شود. لذا انسان قبل از هر چيز بايد از درون خود زندگي را دريابد و كار و حفظ را از جنبة روابط انساني با محيط در نظر گيرد. شخصِ با اراده در مبارزات زندگي به پيروزي و كاميابي خود اطمينان داشته و در هيچ زمان شك و ترديد بخود راه نميدهد و دستخوش وسوسه نميگردد و به همين علت است كه ميتواند از تعاليم علمِ حق و عدالت كاملاً بهرهمند شده و بر ناملايمات پيروز شود. او ديگر نياز به رفتاري نخواهد داشت كه از روي ضعف و ناتواني راه و رسم زندگاني را طي كند.
در اهداف علمِ حق و عدالت آن دسته از ارزشهاي تصنعي كه به انسان تحميل گرديده، شناسانده ميگردد تا كه انسانِِ جامعة ما، از بنده و برده بودن اين ارزشها پرهيز نمايد و بدنبال هدفهاي غيرصميمي و غيرصادقانه (اهدافي كه بيگانه با ذات وي هستند) فروكشانده نشود. علمِ حق و عدالت، يعني راهي كه با پيمودن آن انسان به آرامش و امنيت مطلق ميرسد و در اثر آن رفتاري انساني از خود نشان ميدهد. تظاهر تغيير رفتار فرد معمولاً در روابط وي با ديگران متجلـــي ميشود.
بر اين اصول و براساس منطقِ عقلي، سازمان علمِ حق و عدالت برنامه و هدف در اين دارد تا فرد در يك جامعه مورد ياري قرار گيرد تا او بتواند بدون تضاد و نگراني با امنيت و كار و حفظ زندگاني داشته باشد. تاكيداً با ازبينرفتن تضادهاي ناهماهنگ و منهدم كننده شخص قادر ميگردد روابط دوستي و ياري را با پيشة دانايي براي نظمِ وحدتِ توانايي آهنگ گيرد.
تحت چنين ايماني است كه ميگويم انسان اجتماعي ناگزير است كه تا حد گياه، به بودن و وجودداشتن تنزل نكند و نسبت به روابط حوزهاي زيست خويش اسارتگرا نباشد. انسان بايد همواره خود هدف باشد نه وسيلهاي براي رسيدن به هدفي ديگر. انسانّيت انسان، حتي نبايد وسيلهاي براي زندگاني فرداي او باشد، پس چگونه ميتواند وسيلهاي در دست كسان ديگر گردد.
ما سربازان رزم زندگي هستيم. درفشمان هم زندگيساز است نه زندگي برانداز قدرتمان ناشي از قدرت انسانها خواهد بود. همانسان كه زبونيمان معلول خودمان است.
عَلَمِ
حق و عدالت
آزاديِ وطن با بهرهگيري از توان ملت
(سؤال يك هموطن: دراين زمانه كه تماميِ آرزوهاي نسل جوان به يأس و نااميدي تبديل شده است و عليرغم صداهايي كه براي آزادي سرداده ميشود چه برخوردها و خونها كه ريخته نشده است. حال با اينكه تمامي انديشهها و برخوردها تحت كنترل ميباشد، چه كسي و با چه نياتي ميتواند آزادي را براي اين قوم به ارمغان آوَرَد؟)
به استناد از مكتوبات آقا ابراهيم ميرزايي راهبر:
زِبَر انسان كيست؟
اي غلامت عقل و تدبير است و هوش تو چرائي خويش را ارزان فروش
بحــر علمي در نمي پنهـان شـده در سه گز تن عالمي پنهان شده
جوهــر انسانست و چرخ او را عَرَض جمله فرع و سايهاند و تو غرض
داستان ملت ايران سرگذشتِ كشتيشكستگان را ميمانَد كه در درياي بيكران ساحل نجات نميبينند. پس چندان به نگراني و بيم ميافتند و كوركورانه بتقليد يكديگر حتي بتقليد آنان كه طعمه دريا شدند به هر تخته پارة سست و فرسودهاي (از سياستهايِ فسيلي با خيانات و جنايات و اقتصادِ حرص و تاراج با بيعدالتي و ملايان دكاندارانِ دين و دينفروشان مدرسينِ شيطان با ضديت و دشمني با راهِ خدا ...) چنگ ميزنند و از جستجوي راه حقيقي نجات و نيل ساحل مراد غفلت ميورزند. از اينرو نهتنها به دريانوردان دلير و هشياري كه به نجاتشان ميشتابند رو نميآورند بلكه قصد جان آنان نيز ميكنند.
من به آنچه كه از زبانِ دل و عقل و انديشهام برميخيزد، بر افراد جامعه خود توصيه ميكنم و لازم ميدانم كه اشاره نمايم:
در اهداف سازمان علمِ حق و عدالت سرمايهگذاري براي پرورش جسموجان و تعليم و تربيت نوجوانان و جوانان و دانش و تخصص فني و ايجاد امكانات پيشبيني گرديده است. زيرا ارزندهترين سرمايه اينست كه در افراد انساني خرج شود. بهره و بازده اين سرمايهگذاري با حساب صحيح رياضي ثابت و مُسَلَّم است. كه با گامهاي حقيقي و اصولي و با درنظرگرفتن قدرتِ اجتماعي و فردي وسيلة ايجاد صلح و تفاهم و هماهنگي عمومي و همچنين وسيله پيشرفت كار در جامعه ميشود.
لذا ميتوان جامعه را به گروههاي متعددي تقسيم و با تلاش مداوم و پيگير و با توجه به استعداد ذاتي ملت ما ميتوان جهاني را به اعجاب واداشت. زيرا خاصيت نژادي ما چنين حكم ميكند. شاهد گفتارم سير تاريخي و مدارك كشور ماست. ايرانيانِ قديم به پرورش جسموجان از همان زمان اهميت فراوان ميدادند. روحيه جنگجوئي، ورزيدگي، تهور و رشادت و سلحشوري و ايمان و خداپرستي ايرانيان زبانزد مردم جهان است.
با اشاره از مكتوباتِ مورخين: ‹‹ ايشان مثل شير ماده و مانند شيران ژيان غرش ميكردند. ايرانيان زنانشان مانند مردان دلاور و جنگنده بودند. آئين دلاوري و جوانمردي و انساني و گذشت، اغماض، مهرباني و حسن سلوك از صفات نيك و پسنديده پارسيها بوده است. شرح فتوحات اين قوم پر از دلاوريها و كوششهاي اين مردم است. ايرانيان همواره با رشادت و فداكاري بيمانندي دلاورانه ميجنگيدند ولي افسوس كه نفاق و دودستگي و بيخردي و عدم مديريت صحيح و بيكفايتيِ رژيمهاي فرصتطلب با حاكميت شيطاني بر ايرانيان، منجر به شكست آنان ميگرديد.........››
براساس منطقِ عقلي، سازمان علمِ حق و عدالت برنامه و هدف در اين دارد كه پس از فروپاشي ملايان شيطان و رهايي وطن در گام اول و گامهاي بعدي برنامههاي اصولي و اساسي از لحاظ جنبة پرورشي (جسمي و فكري) هر طبقه بيرون كشيده شده و در ارتقاء اجتماعي در رابطه بين قشر و طبقه و امكانات و فرصتهائي كه در تحصيل و كار براي جامعه محلي و اجتماعي و شخصيت فردي، چگونگي فراگيري تعاليم علمِ حق و عدالت چه براي كودكان و چه بزرگسالان بمنظور شناخت نيروهاي وجودي انسان و تحقق جامعة نوين راهگشايي شود. ما ديگر نميتوانيم و نبايد بخواهيم كه جوانان خود را مانند اصول ديرين و سنتهاي رشدگرفتة ناتوان پرورش دهيم. اعتمادِ به نفس و هوش و جوهرِ استعدادِ آنان را بايد در نظر بگيريم و پرورش دهيم تا به شأن و شخصيتِ از دست رفتة خود بازگردند و چنان زيست نمايند كه شأن انساني آنهاست.
خواستِ آدم تا جائيكه خردمندانه باشد، نه فقط خواستِ آدم بلكه خواستِ همگاني است. زيرا خود همان كلي است، گوهري است مشترك ميان همة هستيهاي معقول و حال آنكه خودكاميها و هوسهاي آدم فقط از آنِ آدم ميباشد پس هنگاميكه آدم خردمندانه اراده كند، خواستِ آدم با خواستِ كلي و يا مفهوم خويش مطابق است و از اين رو نيك است و چون فقط پاياني ويژه و نامعقول بجويد خواستِ آدم، گمراهيِ انديشة آدم از ذات و فطرتِ آفرينش است. در اهداف علمِ حق و عدالت با آرمانِ حفظِ حقِ انسانيت به ظهور رسيدن همة نيروها، استعدادها و قوا تنها به عمل پيوسته امكان پذير است.
آزادي يـعنـي روي پـاي خـود ايـستادن، نيـروهاي خـود را بـكار بـردن
و خويشتن را بطور بارآور با جهـان مربـوط ساختـن اسـت.
عَلَمِ
حق و عدالت
تخريب مكان مطهر علمِ توحيد توسط ملايان شيطان
گزارش ذيل شرح مختصري درارتباط با موضوع تخريب مكان عَلَمِ توحيد (مركز الكتابِ توحيد) ميباشد:
اين مركز در تيرماه سال 1380 با فرمان راهبر پروفسور ابراهيم ميرزايي در گوهردشت كرج برپا گرديد و هدف آن بيان يكتائي و توحيد بين همه انسانها و عقايدشان در زمان بود و با برقراري جلسات عمومي به پاسخگوئي بغرنجترين سئوالات مردم از هر گروه و تفكري در جامعه پرداخت و بصورت علني به آگاهنمودن مردم در رابطه با اصول انسانيت و شأن و شخصيت واقعي آدم و همچنين افشاگري در رابطه با سوءاستفاده ملايان شيطان از نام دين جهت دستيابي به اهداف شوم خود و همچنين كمكهاي فكري و اخلاقي به مردم و....... همت گماشت.
در مورخة 7/9/1380 مأمورين انتظامي بدستور رئيس بيدادگاه كرج بنام رازقندي، بزور با اعمال تروريستي تمام مدارك و آرشيو و كامپيوتر و 700 جلد الكتابِ توحيد را توقيف نموده و در مورخة 12/9/1380 با زور و ارعاب، مركز را پلمپ نموده و مسئول مركز آقاي محمد ابراهيمي و چهار نفر از همراهان ايشان را بازداشت و در سلولهاي انفرادي زنداني نمودند. در روز سه شنبه ۱٣/۹/٨٠ گروهي از زنان و مردان از هر قشري پير و جوان با در دست گرفتن پلاكادرهائي با آرامش كامل در مقابل درب بيدادگاه كرج تحصن نموده و خواستار پاسخگوئي مسئولين در رابطه با پائينآوردن پرچم عَلَمِ توحيد، پلمپ و دستگيري مسئولين مركز الكتابِ توحيد شدند كه توسط مزدوران رژيم سازمان جنايتكار ملاها بازداشت و به زندان گوهردشت منتقل و بسياري از اين افراد، افرادي بيگناه زير شديدترين شكنجههاي غيرانساني با اعمال ضد شأن و ضد همة حقهاي انسانيت مورد تجاوز قرار گرفته كه گفتار دربارة آن شرمآور و خجالتآور است و مسئول مركز آقاي محمد ابراهيمي به13 سال زندان با بهانههاي واهي محكوم و در زندان گوهردشت بسر ميبرند. و ساير همراهان با وثيقههاي سنگين آزاد شدند. نكته قابل توجه مربوط به مكان مركز ميباشد كه پس از توقيف آن و به تاراج رفتن وسايل آن بدستور بيدادگاه كرج، بصورت وحشيانه تخريب شد كه اين مسئله حادثهاي ناگوار در تاريخ ميباشد كه حاكي از ضديت و خشم حكومت ملايان شيطان نسبت به هر مكان فرهنگي و اعتقادي و توحيدي ميباشد.
از فرامين يگانه نجات دهنده و راهبر ملت ايران پروفسور دكتر ابراهيم ميرزايي:
راه برگشتني نيست و هيچ قدرتي توانِ مقابله با ارادة الهي را ندارد. ملايان شيطان ايران از درون پوك و از برون با زور و اسلحه حاكميت دارند. ملايانِ شيطان اين مفسدين فيالارض اعتباري بين مردم جهان و مردم ايران ندارند و كنون با بيآبروئي و بدون شأن و شرافت و بدون لياقت و شخصيت با زور به حكومتِ باطل و با ظلم و ضالين و با ننگ پايان خود را طي ميكنند.



