به نام یگانه خالق یکتا
(اهورامزدا)
مردم آرام گفتند نه و ايشان كتك زده مردم را،ايشان كشته از مردم، ايشان خانههای مردم ريخته،
با مسلسل توی خانهها هم حمله كردند،اين همه وحشيگری كردند...
"امام خمینی، آذر ۵۷، صحیفه نور، ج۵، ص۲۴۷"
چه خطرهایی جنبش سبز را تهدید میکند؟
خطر غفلت تاریخی و دستاوردهای فعلی جنبش
محفلی با اهداف کثیف امنیتی در ایرنا مستقر شده است
روز پنجشنبه چهاردهم آبان ماه خبرگزاری ایرنا خبری دروغ را به نقل از حسین کروبی فرزند مهدی کروبی بر روی خروجی خود قرار داد. در این خبر به نقل از حسین کروبی آمده بود که مهندس موسوی شهامت حضور در مراسم ۱۳ آبان را نداشته است. تکذیبیه ذیل به نقل از حسین کروبی آشکار کننده زوایای تازهای از چگونگی شنود تلفنها و دروغپردازی سازمانیافته در یک نهاد دولتی همچون خبرگزاری ایرنا است. متن این توضیح که در سایت میزاننیوز منتشر شده بدین شرح است:
روز پنجشنبه، گفتگویی از اینجانب حسین کروبی، توسط خبرگزاری ایرنا منتشر شد که سراسر کذب و دروغ بود. لذا خواهشمند است ضمن انتشار توضیحات ذیل نسبت به تکذیب متن این خبر مبادرت ورزید. در غیراینصورت اینجانب پیگیری قضایی و شکایت از آن خبرگزاری را حق قانونی خود خواهم دانست. خبرگزاری ایرنا با انتشار گفتگویی به نقل از اینجانب آورده است که آقای موسوی شهامت حضور در مراسم ۱۳ آبان را نداشته است و بدین ترتیب آقای موسوی را به نقل از اینجانب متهم به دروغگویی کرده است. اما شرح ماجرای این گفتگوی انجام نشده و دروغ پردازی های آن رسانه دولتی که رسالت خود را به جای اطلاع رسانی بر دورغ پراکنی بنیاد نهاده است، بدین شرح است:
۱- در هفته های گذشته یکی از خبرنگاران آن رسانه براساس آشنایی قبلی طی تماس های مکرر، درخواستی مبنی بر گفتگو با ابوی اینجانب را با من درمیان می گذاشت، که پاسخ من نیز به دلیل شناختی که از رویه آن خبرگزاری و فضای امنیتی حاکم بر آن داشتم، همواره منفی بوده است.
۲- روز پنجشنبه پس از آنکه اینجانب مطابق معمول پاسخ منفی ابوی مبنی بر عدم گفتگو با آن رسانه را منتقل کردم، با پرسشی از سوی خبرنگار آن رسانه درباره حضور جناب آقای موسوی و کروبی در مراسم ۱۳ آبان مواجه شدم که صورت مصاحبه نیز نداشت و بدین ترتیب مبتنی بر آشنایی سابق، گفتگوی ساده و کوتاهی میان ما برقرار شد؛ و لاغیر.
۳- در این گفتگوی کوتاه و دوستانه اینجانب در پاسخ به پرسش آن دوست که راجع به حصر آقای موسوی می پرسید گفتم که « نشنیده ام که ایشان در حصر باشند. حصر به موقعیتی گفته می شود که آیت الله العظمی منتظری گرفتار آن بوده اند؛ البته برخی نیروهای نظامی و امنیتی گویا درمقابل ساختمان دفتر آقای موسوی تجمع کرده و با ایجاد فضای رعب و وحشت مانع از حضور ایشان در مراسم ۱۳ آبان شده اند.» سخن ما که صورت گفتگو نیز نداشت در همین حد بود و نه بیشتر.
۴- اما با کمال تعجب روز گذشته متوجه شدم که خبرگزاری ایرنا خبری را به نقل از اینجانب براساس آن گفتگوی کوتاه دوستانه تنظیم کرده و با دخل و تصرف فراوان و دروغ پردازی آشکار آن را بر خروجی خبرگزاری خود قرار داده است. درتماسی که با آن خبرنگار داشتم وی مدعی شد که او چنین گفتگویی را منتشر نکرده و روی خروجی خبرگزاری قرار نداده است.
۵- لذا مشخص است که در تاریکخانه ساختمان آن رسانه دولتی، محفلی با اهداف کثیف امنیتی اتاقی را به خود اختصاص داده اند و ضمن شنود تلفن خبرنگاران آن رسانه اقدام به انتشار چنین گزارش ها و اخباری با اهداف اختلاف افکنانه می نمایند.
نیازی به توضیح نیست که جناب آقای موسوی و کروبی براساس روحیات شخصی شان و البته با شجاعتی که در هریک از آنها سراغ دارم در آینده نیز مبتنی بر وحدت در عمل، به هدایت جنبش سبز ایران تا رسیدن به اهداف خود و ریشه کن سازی دروغ گویان محفل نشین ادامه خواهند داد و از پای نخواهند نشست و چنین دروغ پردازی هایی عزم راسخ مهندس موسوی را در مبارزه با دروغ راسخ تر خواهد کرد و نشان می دهد که ایشان به درستی رسالت خود در این مبارزه را انتخاب کرده اند.
حسین کروبی
۱۵ آبان ۱۳۸۸
خوشحال بودیم از اینکه همچنان سبزیم و هنوز بیشمار هستیم
حکایت همچنان باقیست
عطاءالله مهاجرانی
سیزدهم آبان ماه دو چهره متفاوت از ایران و ملت ایران را در برابر مردم جهان قرار داد. دو مراسم برگزار شد. مراسم دولتی و رسمی، اولی روبروی ساختمان سفارت سابق امریکا که اکنون در اختیار سپاه است و مراسمی دیگر در تمام میدان های بزرگ تهران و شهرستان ها. در یک سو حکومت تمام تلاش خود را به کار برد که افرادی در مراسم شرکت کنند.
مایه اصلی جمعیت هم دانش آموزانی بودند که از مدارس مختلف آنان را جمع می کنند و با اتوبوس به محل تظاهرات می آورند. برایشان شعر و شعار می نویسند. نوجوانان معصوم هم بی آن که بدانند مفهوم درست و دقیق آن شعرها و شعارها کدام است، همان ها را تکرار می کنند. درست مثل شعر و شعاری که در روز دوازدهم آبانماه در حسینیه رهبری و در حضورمحترم ایشان خوانده شد:
مکتب ما از نفست جان گرفت
کشور ما رایح ایمان گرفت
دست خدا بر سر ما خامنه ای
دست تو در دست خدا خامنه ای
وسعتت از درک عالم بیشتر
از زمان اندیشه تو پیشتر
قصه امروز ما از خیبر است
راه چاره ذوالفقار دیگر است
ذوالفقار امروز در دست علی ست
شیعه آن باشد که پابست ولی ست
دوباره همان تصویر پدیدار می شود. ماموریکه با باتوم توی صورت می زد. این ذوالفقار علی است و آن مامور هم پای بست ولایت؟ این شیوه عطر خوش ایمان را درکشور منتشر می کند؟ اینان سبز علوی هستند و مردمی که کتک می خوردند سبز اموی؟
سبز فقط سبز علی
لعن به سبز اموی!
پیش ازین گفته می شد:
حزب فقط حزب علی
رهبر فقط سید علی!
بساط تمام احزاب جمع شد و تمام نشریه ها و روزنامه ها در تهران و شهرستان ها تعطیل. اگر با ارعاب و ضرب و شتم موضوع جمع می شد، اکنون چرا به این نقطه رسیده ایم؟
سخنران این مراسم آقای حداد عادل بود.
مراسم دیگر سخنران نداشت. آقای مهندس موسوی را اجازه ندادند از دفترش بیرون بیاید ، به آقای کروبی هم در میدان هفتم تیر با گاز اشک آور حمله کردند. تمام تلاش ماموران نظامی و انتظامی و امنیتی این بود که مبادا جمعیت شکل پیدا کند و تبدیل به رود عظیمی از ملت شود و تصویر قدرتمندی از حضور مردم پدیدار شود. از این رو در این بخش گاز اشک آور و باتوم و شلیک گلوله مشقی و رنگی ابزار عادی بود. باتومی که قایم توی صورت زن جوانی خورد و او در کنار دیوار بر زمین افتاد. ندای دیگری و تصویر دیگری که نماد تقابل حکومت با ملت شد.
از این دو تصویر چه تفسیری می توان به دست داد؟ ما به عنوان افرادی که به جنبش سبز پیوسته ایم این تصویر را چگونه می بینیم؟ حکومت ایران چه تفسیری از این ماجرا دارد؟
یکم:
حکومت از آغاز کوشید، جنبش سبز را نادیده بگیرد. تعبیر خس و خاشاک احمدی نژاد نشانه ای از همان رویکرد بود. چنین رویکردی هنوز هم گه گاه دیده می شود. شبکه خبر تلویزیون دولتی ایران، مصاحبه ای داشت با اقای کوهکن عضو هیات رییسه مجلس. ایشان بعد از ظهر روز سیزدهم آبان ماه به استودیو آمده بودند تا تحلیلشان را در باره سیزدهم آبان ارائه کنند. مدام هم تاکید داشتند که ایرانیان خارج از کشور به حرف ایشان توجه کنند ،گفتند:
" پیش از انقلاب رژیم شاه برای مقابله با انقلاب اسلامی، چماقداران را در خیابان ها و میادین سازماندهی می کرد، حالا این سبزها تعدادشان از همان چماقدران هم کمتر است!"
مجری که دید آش از حد لازم شورتر شده است، اشاره کرد افرادی که اکنون به عنوان مخالفان انتخابات هستند و...کوهکن بی درنگ گفت: بله من فقط از لحاظ تعداد گفتم!
این یک نگاه بوده و هست که جنبش سبز را اندک و کوچک می بیند و گمان می کند می توان این جنبش را جمع کرد. از سوی دیگر شاهد سازماندهی جنبش سبز علوی توسط سپاه و بسیج هستیم. گرچه در سیزدهم آبانماه چندان نام و نشانی از سبز های علوی پیدا نبود. همانگونه که نام و نشانی از آراء میلیونی احمدی نژاد هم آشکار نیست. تاسیس جنبش سبز علوی نشانه آشکاری بود که حکومت دیگر نمی تواند جنبش سبز را نادیده بگیرد و انکار کند. می خواهد نمونه تقلبی و حکومتی آن را به بازار بیاورد. از این نمونه های تقلبی در عرصه های مختلف بسیار می توان نام برد. هر قدر رفتار و منش حکومت ایران به رفتار امام علی علیه السلام شبیه است، جنبش سبز علوی اش هم همان رنگ و بو را خواهد داشت. شیوه اصلی همان سرکوب جنبش است. جلوگیری از حضور مهندس موسوی در بین راهپیمایان و یورش به آقای کروبی، در واقع یک گام به پیش بود. ماموری که با باتوم مستقیم و قایم توی صورت زن جوان کوبید، پرچم چنین خط مشی است. اگر آن مامور در هر جای جهان بود، که مردم حرمتی دارند و احترامی، کارش به دادگاه و محکومیت و عذر خواهی فرمانده پلیس و حتی برکناری می انجامید. آن مامور آن قدر مطمئن با باتوم توی صورت آن زن کوبید که گویی لیوان آب خنکی را سر می کشد. این اطمینان در تعرض به مردم را چه کسی به او داده است؟
واقعیت این است که جنبش سبز در همین عمر کوتاهش بالیده و سر کشیده و به تعبیر قرآن مجید:" فاستوی علی سوقه" بر ریشه و تنه خویش استوار ایستاده است.
یک وقتی در حضور آیه الله خامنه ای بودم. ایشان اشاره کردند که "بایستی هیبت و رعب حکومت محفوظ بماند." اشاره کردم :
" رعب در دل های انسان های بی ایمان کارا ست. اگر کسی به راه و روش خود ایمان داشته باشد، نمی ترسد. قرآن هم می گوید: سنلقی فی قلوب الذین کفرواالرعب!"
ملت ایران تا به حال نشان داده اند که از تهدید و آزار و ضرب و شتم و حتی قتل نمی هراسند. فرزندان رشید در بند نشان داده اند، بازجو ها را از پای می اندازند. ایمان و برهان و شجاعت آنان، مسئولان را ناگزیز می کند مدام بازجو ها را تغییر دهند. خاطرات زندان بهزاد نبوی در رژیم گذشته، یک سند درجه اول است که چگونه یک زندانی می تواند ماه های متمادی سلول انفرادی و شکنجه را تاب بیاورد.
دوم:
مردم در رفتار خود و نیز شعار ها نسبت به روز قدس گامی فراتر نهادند. تردیدی نیست که نه آن شعار ها را رهبران جنبش سبز می پسندند و نه آن رفتار را. مردم به صراحت علیه آیه الله خامنه ای شعار دادند. پلاکارد عظیم پارچه ای ایشان را از گوشه میدان کندند و آن را زیر پا افکندند. علیه آیه الله جنتی هم شعار دادند. تردیدی نیست که تمامی تظاهر کنند گان این گونه نه شعار دادند و نه رفتار کردند. اما این اتفاق افتاد. آقای وحیدنیا در جلسه نخبگان با بلاغت تمام از پدری سخن گفت که هنگام مناقشه دو فرزندش طرف فرزند بزرگتر را می گیرد و زمینه خشونت بیشتر را فراهم می کند. با تاسف باید گفت، آیه الله خامنه ای یک انتخاباتی را که جشن ملی بود و پایگاهی برای حفظ تعادل سیاسی و اجتماعی کشور، با دخالت خود تبدیل به یک مجلس ماتم کردند. خبرگان رهبری هم با بی کفایتی تمام به جای اینکه برای این مشکل راه حلی پیدا کنند، خود بر هیزم این آتش افزودند و تنها صدای مردمی عدالتخواهانه را می خواستند برای همیشه خاموش کنند. اگر خبرگان و اصحاب حل و عقد چاره ای نیندیشند، شعار مخالفت با رهبری شعار اصلی و ملی خواهد شد.
آیه الله خامنه ای دو دهه است که رهبر کشورند. پیش از آن نزدیک یک دهه رییس جمهور بوده اند. وقت آن نیست که از رهبران چین تبعیت کنند و مسئولیت را با اختیار خویش واگذار نمایند تا خبرگان فردی دیگر که بتواند از جایگاه رهبری به درستی حفاظت کند، برگزینند؟ مدل چینی که فقط در سرکوب آزادی خواهان خلاصه نمی شود. استعفای بهنگام هم مدل چینی است. اگر ایشان می خواهند ولایت فقیه بماند، از خود بگذرند. اجازه دهند دستشان بر دل های مردم باشد نه با باتوم بر سر و صورت مردم.
سوم:
مردم ما در یافته اند که راه آزادی و مردمسالاری و معنویت و تکریم انسان ها راهی کوتاه و آسان یاب نیست. همان ماموری که با باتوم توی صورت آن زن زد، بیماری ست که بایست معالجه شود. این معالجه با برافروخته شدن کینه ها سامان پیدا نمی کند. استقامت در راه و گذار زمان به نفع مردم و در جهت آزادی و مردمسالاری حقیقی است.
ایستگاه بعدی حضور دانشجویان و مردم شانزدهم آذر ماه است. حکایت همچنان باقیست...
منبع: وبلاگ مکتوب
پاسخ شما به فراخوان مقالات موج سبز آزادی:
هدف نهایی جنبش سبز
م.پاکباز
مقدمه: در اینکه بیشتر مردم از وضع موجود در کشور ناراضی هستند تردیدی نیست اما برای رسیدن به شرایط مطلوب نارضایتی به تنهایی کافی نیست بلکه یک شرط بسیار مهم دیگر هم نیاز است. این شرط، وجود یک آرمانی برای تفاهم و به عنوان هدف مشترک برای آنان میباشد. این آرمان دو ویژگی باید داشته باشد:
۱- توانایی برآورده کردن نیازها و شرایط مطلوب برای همه اقشار جامعه را داشته باشد. ۲- نقش آن در براورده کردن این نیازها برای مردم قابل درک و لمس باشد. این آرمان باعث هماهنگ سازی میان مردم و جهت بخشیدن به جنبش اجتماعی خواهد بود. به باور بسیاری، آرمانی که دارای این ویژگیها باشد، دموکراسی یا مردمسالاری است.
نویسنده این مقاله تلاش کرده تا مفهوم دمکراسی و استبداد که در نقطه مقابل هم قرار دارند را با شیوهای ساده وجامع توضیح دهد، همچنین میتوان نشان داد که چگونه استبداد باعث گسترش نابرابری، فقر، فساد و عقب ماندگی شده و دمکراسی چگونه باعث عدالت و پیشرفت در جامعه میگردد.
استبداد و دموکراسی:
در دستگاههاي سياسي، استبداد بيش از اينکه به ذات اشخاص حاکم بستگي داشته باشد، به ساختار آن حکومت و شیوه گردش قدرت وابسته است. در يک حکومت با هر عنوان (جمهوری، دموکراتیک، پادشاهی، اسلامی و ... ) هر میزان که گردش قدرت و تغییر حاکمان، تحت کنترل اراده مردم باشد به دموکراسی (مردمسالاری) نزدیکتر، و هر قدر از اختیار و اراده مردم خارج باشد به استبداد ( دیکتاتوری) نزدیکتر است. برای مثال حکومت صدام و پهلوی با وجود داشتن ظاهر و نامی متفاوت، هردو استبدادی بودند اما برخی از حکومتهای اروپایی با وجود عنوانی شاهنشاهی در واقع دموکراتیک هستند زیرا ابزارهای قدرت مطابق سه عامل زیر تحت نظارت مردم هستند. این سه عامل نشان دهنده استبدادی یا دموکراتیک بودن حکومتهاست:
محدوديت زماني براي سران حکومت به ویژه شخص اول آن (کساني که نهادهاي قدرت را در اختيار دارند):
مدت زمان حکومت حاکمان نباید نامحدود باشد. مثلا در بسیاری از حکومتهای دموکراتیک شخص اول حکومت یعنی فرمانده کل قوا با هر عنوان که باشد( رئیس جمهور، نخست وزیر، و ....) حداکثر تنها دو دوره چهار ساله میتواند بر مسند قدرت باشد، این یک شرط اساسی برای دموکراسی است. اما در حکومتهای استبدادی شخص اول مملکت بصورت نامحدود حکومت میکند.
تمرکز قدرت:
در حکومتهای استبدادی بيشتر اختيارات در دست يک فرد يا یک نهاد از حکومت است. اگر چنین باشد، نهادهای نظارت کننده بر آن ( به دلیل ترس، تطمیع یا محدودیت) نمیتوانند نظارت لازمه را به درستی انجام دهند. این عامل باعث میشود حاکم سرمست از قدرت بی رقیب و نامحدود(به زمان)، عرصه سرنوشت مردم را جولانگاه امیال شخصی خود و همفکرانش گرداند. همچنین بدلیل تمجید همه دستگاههای قدرت(بویژه رسانههای حکومتی ) از وی یک حریم و تقدسی بدست آورد که انتقاد و بازخواست از او بسیار دشوار و پر هزینه باشد. اما در حکومتهای دمکراتیک همه نهادهای حکومتی در اختیار یک فرد یا نهاد نیست و در صورت لغزش یا خطای یک دستگاه یا مسؤول، میتوان از ظرفیت دستگاههای دیگر یا نهادهای اجتماعی برای اصلاح استفاده کرد.
بیانیه جبهه مشارکت ایران اسلامی درباره وضعیت وخیم اقتصادی کشور
نتایج سیاستهای اقتصادی دولت فعلی جز تثبیت «رکود تورمی» نتیجه دیگری ندارد!
جبهه مشارکت ایران اسلامی در خصوص وضعیت اقتصادی کشور در ماه های اخیر بیانیه ای صادر کرده و آن را بسیار وخیم و بد و نگران کننده دانسته است . در این بیانیه آمده: نتیجه تداوم سیاستهای اقتصادی جاری جز توسعه و تعمیق وضعیت «رکود تورمی» نیست که آثار زیانبارش بیش از پیش دامن همه شهروندان ایرانی به ویژه طبقات فقیر و متوسط را در برخواهد گرفت. متن بیانیه این تشکل اصلاحطلب در پی میآید:
انتشار گزارش نماگرهای اقتصادی سه ماهه چهارم سال 87 بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران امکان ارزیابی عملکرد اقتصادی کشور را در این سال برای اهل نظر فراهم آورده است.آمار و ارقام منتشره حاکی از وضعیت ناگوار اداره اقتصاد ایران توسط دولت نهم و حامیانش در حاکمیت است.
این گزارش نشان می دهد که اقتصاد ایران به رغم برخورداری از درآمد 8/81 میلیارد دلاری حاصل از صادرات نفت و گاز، 7/18 میلیارد دلار صادرات غیرنفتی و واردات 5/68 میلیارد دلاری، نرخ رشد اقتصادی اش در شش ماهه اول سال 87 برابر 8/2 درصد ( یکی از پایین ترین نرخ های رشد در دهه اخیر) بوده است و به احتمال قوی در کل این سال نیز همین حدود خواهد بود . نرخ تورم در سال 87 برابر 4/25 درصد و نرخ بیکاری4/10 درصد اعلام شده است که حاکی از دامنگیر شدن وضعیت « رکود تورمی » در اقتصاد ایران است ، و هرچند جای ارقام مربوط به تشکیل سرمایه ثابت ناخالص به تفکیک بخش خصوصی و دولتی در این گزارش خالی است اما نرخ رشد کل سرمایه گذاری در شش ماهه اول سال 87 رقم 9 درصد را نشان می دهد که عدم تناسب آن را با ظرفیت و توانمندی های اقتصاد ایران و پاسخگویی به نیازهای موجود جامعه به لحاظ اشتغال و تولید و درآمد روشن است .
اینک باید از مسئولان اجرایی پرسید که چرا اقتصاد ایران در سال چهارم اوج درآمد نفتی اش و به رغم برخورداری از حدود 300 میلیارد دلار در این چهار سال به چنین وضعیت وخیم و اسف باری گرفتار آمده است؟ پاسخ در یک کلام اداره کشور با بدترین سیاست های اقتصادی و اجتماعی در عرصه داخلی و سیاست تهاجمی و ماجراجویانه در عرصه خارجی است. جالب آن که در ایام مبارزات انتخاباتی رئیس دولت نهم در برابر انتقاداتی که متوجه نتایج عملکرد اقتصادی چهار ساله دولتش بود با استناد به نمودارها و ارقامی خود ساخته تلاش می کرد که تصویری موفق از عملکرد اقتصادی کشور به نمایش گذارد و در این مسیر حتی منتقدان خود را به نادرست گویی و سیاهنمایی متهم می کرد اما انتشار گزارش اخیر نماگرهای اقتصادی سال 87 به خوبی اثباتگر این مدعاست که رئیس دولت نهم حتی به گزارشهای بانک مرکزی تحت ریاستش نیز وقعی ننهاده و حق با منتقدان بوده است.
وضعیت اقتصاد ایران در سال جاری و تحت تاثیر شرایط انتخاباتی و وقایع پس از اعلام نتیجه انتخابات، تشدید تحریمهای اقتصادی بین المللی و ادامه سیاستهای اقتصادی غیر علمی - کارشناسی و متناقض و نادرست روزبهروز بدتر شده و بر عمق و دامنه شرایط « رکود تورمی » افزوده شده است. به گونه ای که شاهد توقف یا افت فعالیت بسیاری از بنگاههای اقتصادی و تولیدی و افزایش بیکاری در جامعه هستیم و تلاش بانک مرکزی برای کنترل و مهار نرخ رشد نقدینگی و تورم نیز بر این رکود دامن زده است. و البته حاصل این تلاش و به قیمت تعمیق رکود مهار نرخ شتابان تورم از 4/25 درصد در پایان اسفند ماه 87 به 5/18 درصد در پایان شهریور سال جاری بوده است . رئیس دولت نهم در مبارزات انتخاباتی بر روی بهبود اوضاع اقتصادی کشور به ویژه برای طبقات فقیر و متوسط وعده و مانور بسیار داد اما به نظر می رسد که با ادامه روند جاری وضعیت اقتصادی کشور بدتر از بد شده و چشم انداز امیدوارکنندهای پیش رو نباشد. پارهای از این دلایل عبارتند از:
حاشیهای بر دیدار رهبری با نخبگان و انتقاد دانشجوی نخبه از وی:
نخبگان و خبرگان
زهرا رضاپور
چهارشنبه گذشته، يکي از نخبگان کشور در ديدار با رهبري، در شرايطي عملکرد نهادهاي تحت امر رهبري را مورد نقد قرار داد که يک ماه پيش تر، مجلس خبرگان رهبري پس از اجلاس آخر خود، بيانيه اي را در 9 محور منتشر کرد که تنها محور سوم آن، تاحدي به وظيفه ذاتي اين مجلس- نظارت بر عملکرد رهبري- مربوط بود : « ... همچنان معظم له را تنها گزينه اي مي دانيم که لباس رهبری بر قامتش زيبنده است».
انتقاد آن جوان، در حضور رهبري نه اسائه ادبي به ايشان بود و نه حتي از شان و جايگاه قانوني رهبر مي کاست. اين اظهارات را مي توان برونداد خلاء وجود نهادهاي موثر نظارتي بر عملکرد قانوني رهبري دانست. که اکثريت مجلس خبرگان، نقش اين نهاد نظارتي را تا حد گعده اي براي تاييد عملکرد مقام "مافوق" خود فرو کاسته اند. چيزي که بيش از هر چيز در بيانيه اخير مجلس خبرگان هويدا بود.
****
در تحليل نوع نگاه موجود به جايگاه رهبري به عنوان يک جايگاه حقوقي مصرح در قانون اساسي مي توان سه خط کلي را – بدون در نظر گرفتن زير شاخه ها- مورد بررسي قرار داد. دسته اول را مي توان کساني دانست که به طور ذاتي با رهبري به عنوان يک مفهوم قانوني مخالف هستند. تعميق در نگره هاي اين دسته مويد اين واقعيت است که مخالفت ايشان بارهبري برخاسته از مخالفت ذاتي اين دسته با قانون اساسي و به تبع آن جمهوري اسلامي است. سلطنت طلبان و بخش عمده اي از مخالفان جمهوري اسلامي درخارج از کشور را مي توان ذيل اين دسته، طبقه بندي کرد. تجربه سي ساله جمهوري اسلامي در مواجهه با اين خط فکري، عملاً ايشان را به مهره هايي سوخته و بي اثر در فضاي سياسي تبديل نموده به گونه اي که نقش اين دسته در کنش هاي سياسي کشور چيزي در حد " هيچ" بوده و در حد هياهوهاي گهگاه در خصوص برخي اشتباهات نظام، خلاصه مي شود. طبيعي است که با عنايت به بي اثري و فقدان جايگاه قابل توجه اين خط فکري در فضاي سياسي، بحث در مورد آن غير مفيد خواهد بود.
خاصه آنکه برخی از افرادی که سابقا در این طیف قرار می گرفتند – کسانی از روحانیون شناخته شده که برای شاه نقشی آسمانی قایل بوده و در تقابل با امام راحل از لزوم عدم دخول روحانیت به سیاست سخن می راندند- فعلا در دسته دوم همین نوشتار قابل بررسی هستند.
دسته دوم که از قضا حضور موثري در ساخت سياسي کشور دارد را مي توان کساني دانست که از زاويه " قدرت"، جايگاه رهبري را چيزي فراتر از قانون تعريف مي کنند. علم رغم همه شعارهاي دين مدارانه، اين نحله فکري اسلاميت نظام را ابزاري براي حفظ و تثبيت قدرت مي داند و از اين منظر طبيعي است که "جمهوريت" نظام هم براي ايشان چندان محلي از اعراب نداشته باشد. جريانات اقتدار طلب داخلي، بخش عمده اي از جريان اصولگرا، طيفي که محمود احمدي نژاد را مي توان برونداد آن دانست و همچنين گردانندگان برخي نهادهاي نظامي و شبه نظامي فعال در فضاي سياسي را مي بايست به عنوان نمونه هايي از زير شاخه هاي اين جريان فکري بر شمرد. در تحليل نگاه اين دسته به جايگاه رهبري، بايد از همان زاويه نگاه ايشان به موضوع " قدرت" ورود نمود. در واقع، اين خط فکري، " رهبري" را نه به عنوان يک جايگاه حقوقي قانوني و به تبع آن محدود به چار چوب قانون، که به عنوان ابزاري براي گسترش و تثبيت قدرت خويش نگريسته و طبيعي است که از اين زاويه، بي اعتقاد به همه شعارهاي خود ، " رهبري" را به عنوان "وسيله" اي براي حکمراني خويش ، تقديس مي کنند. عباراتي نظير "کشف ولي فقيه" در توصيف جايگاه رهبري، برخاسته از همين اردوگاه است. در اين خط فکري، حتي وابستگان به بيت بنيانگذار جمهوري اسلامي، به دليل نقد شيوه بهره گيري اين طيف از قدرت، مورد شديدترين حملات قرار مي گيرند و اصلاح طلبان نه به دليل دغدغه هاي ديني و مذهبي، که صرفاً به اين دليل که معتقد به اصول دموکراسي و به تبع آن جابجايي قدرت هستند، سرکوب مي شوند. در اين خط فکري، هاله اي قدسي گرداگرد جايگاه رهبري کشيده مي شود تا سرکوب هر آنکس که حياط خلوت " قدرت" را در معرض تخديش قرار دهد، با ابزارهاي ديني مهيا باشد و از همه ابزارهاي قانوني، به صورت فرا قانوني بهره گرفته مي شود تا " قدرت" در کف ايشان بماند.
طبيعي است که براي اين دسته ، " وجه آسماني" رهبري يک باور برخاسته از آموزه هاي مذهبي و .... نيست و تا زماني محلي از اعراب دارد که رهبري همسو با "قدرت" باشد.
اما دسته سوم را مي توان خط ميانه اي دانست که معتقد است قانون اساسي جمهوري اسلامي، محتوايي جمهوريتي دارد و اسلام مصرح در آن بيش از آنکه " ولايتي" باشد، شأني دمکراتيک و برخاسته از باورهاي عموم مردم است. اين خط فکري که مي توان اصلاح طلبان، ميانه روهاي طيف راست سنتي و بخش قابل توجهي از روحانيون ارشد را ذيل آن گنجاند، اعتقاد دارد که شأن رهبري در ساخت جمهوري اسلامي ، نه شأني آسماني که جايگاهي قانوني است و از اين زاويه است که براساس قانون اساسي، رهبر " انتخاب " مي شود و نه " کشف". براساس باورهاي اين دسته، چون جايگاه رهبري، جايگاهي قانوني و البته انتخابي است، مي توان و بايد عملکرد آن مورد نقد قرار گيرد و از آن مهم تر، عملکرد "رهبري" به عنوان يک نهاد " قانوني"، بايد توسط ديگر نهادهاي مطرح در قانون اساسي، تحت " نظارت" باشد –نکته اي که به عنوان مهمترين وظيفه قانوني مجلس خبرگان، ظاهراً توسط اکثريت اعضاي آن فراموش شده است- و بايد گزارش هاي مربوط به اين نظارت مستمر، در اختيار عموم قرار گيرد.
طرفداران اين خط فکري، از سوي هر دو طيف پيش گفته – مخالفان ذاتي رهبري و مبلغان جايگاه قدسي رهبري- تحت فشار قرار مي گيرند که نمونه اخير آن را مي توان در حمله اعضاي اکثريت خبرگان رهبري به هاشمي رفسنجاني و دستغيب، دو تن از اعضاي اين مجلس، مشاهده نمود. در نمونه اخير، موضوع تا آنجا پيش رفت که يکي از اعضاي اکثريت مجلس خبرگان –نهاد ناظر بر عملکرد رهبري- به خاطر سخنان آيت اله دستغيب در نقد عملکرد رهبري، از محضر ايشان طلب استغفار نمود!
****
ناگفته پيداست که حاصل کارکرد و نقش آفريني جريان سوم، حفظ کليت نظام و به تبع آن رهبري است و از قضا در شرايط فعلي، بيشترين فشارها متوجه باورمندان به اين خط فکري است. به نظر مي رسد شرايط فعلي مقام رهبري را در معرض انتخابي مهم قرارداده است. يا در کنار جوان هايي قرار گيرد که دغدغه حفظ آرمانهاي جمهوري اسلامي و بنيانگذار راحل آن را دارند و از اين منظر بي محابا به نقد قدرت مي پردازند يا زوال جايگاه قانوني " رهبري" را که درهاله اي قدسي به ابزاري در کف قدرت طلبان بدل شده، نظاره گر باشد .
سیزدهم آبان ۸۸ برای همیشه بر جریده تاریخ به نام «روز سبز دانشاموز» حک شد
حمله وحشیانه نیروهای ضدشورش، لباس شخصی و بسیج به راهپیمایان و رهبران جنبش سبز
اعتراضات دانشجویان در دانشگاه تهران، به مناسبت ۱۳ آبان + گزارش ویدیویی
سیزدهم آبان ۸۸ برای همیشه بر جریده تاریخ به نام «روز سبز دانشاموز» حک شد
در ادامه:

